سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 

اشک شفق

 
 

دل نوشته ها و سروده های علی اسماعیلی وردنچانی

 
 
علی اسماعیلی وردنجانی
علی اسماعیلی وردنجانی

دلنوشته ها و سروده های علی اسماعیلی وردنجانی در مدح و منقبت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام
ali.esmaeeli11@chmail.ir

 

 

پیوند ها

پایگاه جامع عاشورا

ابزار و قالب وبلاگ

دانلود ابتهال،تلاوت، مداحی، دعا

کانال اشک شفق

اشک شفق

 

مطالب اخیر

توفیق اجباری

عزای حضرت معصومه سلام الله علیها

شعر ولادت امام عسکری علیه السلام

 

آرشیو مطالب

حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) (83)

حضرت امیر الموءمنین علی (علیه السلام) (163)

حضرت فاطمه زهرا(سلام الله علیها) (96)

حضرت امام حسن مجتبی(علیه السلام ) (30)

حضرت امام حسین (علیه السلام ) (149)

حضرت امام زین العابدین (علیه السلام) (7)

حضرت امام محمدباقر(علیه السلام) (13)

حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) (24)

حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) (10)

حضرت امام رضا(علیه السلام ) (45)

حضرت امام محمد تقی(علیه السلام) (16)

حضرت امام علی النقی(علیه السلام) (9)

حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) (18)

حضرت ولی عصر(عج الله تعالی فرجه) (211)

اصحاب و یاران حضرت امام حسین (علیه السلام) (123)

سروده های دیگر (130)

کتاب های الکترونیک (3)

 
 

پیوند های روزانه

کانال تلگرام اشک شفق

 

خبرنامه

   
 
 

امکانات جانبی

پیام‌رسان
نقشه سایت
اوقات شرعی
RSS 2.0

 

 

دانشنامه مهدویت

لوگو دوستان

 

آمار وبلاگ

کل بازدید : 663032
بازدید امروز :129
بازدید دیروز : 208
تعداد کل پست ها : 1134

 

دانلود کتاب دیوان عشق

 دیوان عشق

نویسنده:علی اسماعیلی وردنجانی

نوع فایل:apk

(قابل نصب بر روی سیستم های اندروید)

 1.85 مگابایت

 دریافت

 



یادداشت ثابت - شنبه 100 آذر 7 | نظر بدهید

 

توفیق اجباری

گرفتارم خداوندا به بند زلف دلداری
رهائی را نمی خواهم، خوشم با این گرفتاری

اگر چه دورم از دلدار و محرومم ز دیدارش
ز وصف روی او شادم، چه سیما و چه رخساری

نمی خواهد اگر او تا ببینم روی ماهش را
رضایم بر رضای او، ندارم هیچ اصراری

تمام جمعه ها را می نشینم بر سر راهش
دوباره ندبه ای دیگر، دوباره گریه و زاری

چشیدم در تمام عمر طعم انتظارش را
نشد عمرم به باطل طی، از این توفیق اجباری

غم هجران او سخت است و آتش می زند جان را
به نصّ وحی آسانی است بعد از هر چه دشواری

اگر توفیق می شد یار و می دیدم جمالش را
نمی بردم به گور این آرزو را مثل بسیاری
*                           
شبی در عالم رؤیا به او گفتم بیا آقا
مگر از من تو دلگیری، مگر از من تو بیزاری؟

جوابم داد چشمان تو لبریز از گناهان است
تو با چشمان آلوده، به این هجران سزاواری

تو لبریز از گناه و جرم و عصیان و خطا هستی
میان ماست از جنس گناهان تو دیواری

شدم من خسته از این غیبت طولانی ام امّا
چه باید کرد وقتی که ندارم من خریداری

فقط می خواستم سیصد نفر یاور، ولی افسوس
ندارم من در این عالم طرفدار و هواداری

اگر چه خویشتن را یار من خواندی تمام عمر
ندیدم از تو امدادی، نه حتّی نیّت یاری

گسستی عهد خود امّا نشد ترکت دعای عهد
مرا هم خسته کردی تو از این رفتار تکراری

دلت را صیقلی کن گر که میخواهی وصالم را
نباشد خانه ی من بی گمان دلهای زنگاری
*                            
شدم بیدار از خواب و پشیمان گشتم از کارم
برائت جُستم و کردم ز خود اعلام بیزاری

منم اسفند و او مانند فروردین به من نزدیک
ولی من دورم از او،  بی گمان ایّام بسیاری

به زیر دِیْن او هستم تمام هستی خود را
چرا پس من از او دارم دعوِیِ طلبکاری؟



سه شنبه 100 آذر 9 | نظر بدهید

 

عزای حضرت معصومه سلام الله علیها

معصومه جان داغ غمت سوزاند جان را
سوزاند جان و سوخت مغز استخوان را

در زیر تابوت تو حیدر(ع) گریه کرده
بالای قبر تو پیمبر(ص) گریه کرده

از داغ تو زهرای اطهر(س) ناله ها زد
زینب(س) هم از غم مثل مادر ناله ها زد

کعبه سیه پوش است از داغ تو بانو
کرب و بلا  بگرفته دست غم به زانو

قم در عزایت رخت غم پوشیده بر تن
ایران ما شال عزا دارد به گردن

مشهد عزادار است مانند مدینه
شیعه زند دست عزای خود به سینه

در عرش جبرائیل ریزد اشک ماتم
قلب تمام انبیاء لبریز از غم

هنگام مردن دور بود از تو برادر
دست عزا دارد ولی از غصه بر سر

جسم برادر را که تو بی سر ندیدی
آیا سراسیمه سوی جسمش دویدی؟

از مردم ایران ندیدی جز محبّت
در شام غم بشنیده زینب(س) صد ملامت

 بانوی قم دوری اگر چه از رضایت 
از داغی شن ها نشد آزرده پایت

هرگز نگشتی همنشین با می گساران
هرگز ندیدی روی نی قاری قرآن

بند ستم هر گز تو را بانو نیازرد
زینب(س) ولی در بند ظالم بارها مُرد

راس برادر را روی نی دیده ای تو؟
یا از رگ ببریده بوسه چیده ای تو؟

دست علمداری جدا از تن ندیدی
طفلی اسیر بند اهریمن ندیدی

سیلی زدن بر روی مادر را ندیدی
در طشت زر راس برادر را ندیدی

معصومه جان اما تو هم بانو غریبی
بانو تو مثل ضامن آهو غریبی

تو دیده ای رنج پدر را کنج زندان
تو دیده ای قرص قمر را کنج زندان

بانو تو هم دیدی مصیبت های بسیار
اما ندیدی مادر خود را تو بیمار

داغ  غم تو سوخت جان شیعیان را
بنگر  غم و درد و فغان شیعیان را

تا زنده ایم از داغ تو ما داغ داریم
از دیده از داغ تو اشک غم بباریم

نالیم چون مرغ سحر ما در عزایت
سوزیم از داغ تو تا صبح قیامت

خون شد اگر دلهای ما از مردن تو
دارالشفای شیعیان شد مدفن تو



دوشنبه 100 آبان 24 | نظر بدهید

 

شعر ولادت امام عسکری علیه السلام

میلاد با سعادت آقای سامراست
او حجت خداست که زیبا و دلرباست

آن دلربا عزیز دل بی نظیر ما
تا پا گذاشت روی زمین شد امیر ما

نامش حسن(ع) شد و لقبش نیز عسکری
شایسته ولایت و استاد رهبری

خورشید روشن سحر سامرا شد او
روشنگر طریق بشر تا خدا شد او

بی او نماز جنّ و بشر کار باطل است
با او ولی عبادت ما تامّ و کامل است

او حجت و امین خداوند قادر است
هرکس مطیع او نشود کور و کافر است

زنجیره ی ولایت زهرا(س) و حیدر(ع) اوست
تاج سر و امید دل و ماه انور اوست 

جان مریض را نفس او دوای درد
پیروز لشکر خدائی ایشان به هر نبرد

بیت الحرام و خانه ی امن خداست او
مولای ما و رحمت بی منتهاست او 

بر چشم ما گذاشت قدم آن امام عشق
تقدیم شد به حضرت ایشان سلام عشق

خم شد به پیش پای حسن(ع) جبرئیل نیز 
نوشد ز آب چشمه ی او (ع) سلسبیل نیز

زیر لوای او بشود خاکها طلا
دنیا به یمن مقدم او گشته با صفا

از پای تا به سر همگی خیر و رحمت است
خورشید راه شیعه به شب های ظلمت است

باشد نگین عالم امکان امام ما
وحی خدا و معنی قرآن امام ما

در بند دامهای بت عشق او اسیر
هستند شیعیان همه از مُنعِم و فقیر 

بر دام زلف او همه هستیم مبتلا
حاجات ما ز مقدم او می شود روا

او جلوه ی جمال خداوند سرمد است
همچون علی(ع) وصی و وزیر محمد(ص) است

بی شک خدا به روی زمین لشگری نداشت
وقتی دوازده نفر حسن عسکری(ع) نداشت

از پای تا به سر همه لطف و کرامت است
درمان ماست، پس به طبیبان چه حاجت است

مهرش تمام هستی ما را فرا گرفت
از یمن مقدمش همه عالم صفا گرفت



جمعه 100 آبان 21 | نظر بدهید

 

مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
By Ashoora.ir & Blog Skin